|
راه اینجاست چاهی برای بیان حقایق
| ||
|
خواستم تصویری بگذارم که به ناگاه پشیمان شدم که آخر مگر این بی شرف کیست که با سرچ نامش هزاران عکس بیاید در صفحه خانه هایمان و فضا را آلوده کند این کثیف ترین دختر ایران زمین.... هرکاری که کرده و هر عکسی که گرفته و با هر بی ناموسی هم بازی شده به من ربطی ندارد... این ها نشان از تربیت والای خانوادگیست!!!
اما او و همه طرفداران بی عفتی بدانند که نماینده زنان ایران انقدر زیاد هستند که نامشان گمنام مانده و فقط تسلیم امر حضرت ماه هستند... گلی شفته (ش را با کسره بخوانید) ها !!بدانند که بیش از این اجازه نخواهیم داد افرادی اینچنین که تنها زندگی حیوانی دارند! خود را نماینده ما بدانند....
ما حجاب را همچون گوهری گرانبها در نزد خویش به امانت داریم... از مادر سادات ، فاطمه زهرا گرفته ایم و به هیچ قیمتی از دستش نمی دهیم...
بدانید و آگاه باشد
ایرانیت و اسلامیت از هم جدا نیستند و زنان ایرانی همان زنان مسلمانند که ندای لبیکشان به مولا گوش فلک را پر کرده و راهشان از زینب کبری جدا نیست...
آنانکه رفتند کاری حسینی کردند آنانکه می مانند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند...
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
................................................
بی ربط1:امروز سر مزار شهید احمدی روشن خیلی ها به من تسلیت گفتند و برایم آرزوی صبر کردند!!! چیزی نگفتم تا برای لحظاتی هم که شده؛ خودم را به جای خانواده اش گذاشته باشم... شهید مصطفی بداند غم فراق او برای من هم سخت است برایم خفقان آورده این فضای بالاشهر!!! نفس کشیدن در هوایش ملال آور شده... ***** بی ربط 2: پیرزن گفت برایش قرآن بخوان، در دل گفتم قرآن را برای گشایش قلوب می خوانند؛پس! مصطفی...بخوان برای دل مرده ام....بخوان
بی ربط 3:پیرمرد آرام لعنی فرستاد بر مسببان و آرام گفت به پدر شهید سلام برسانم.... نتوانستم بگویم نسبتی ندارم... بی ربط 4: خانمی هم با ظاهری نه چندان...... چه زیبا به شهید گفت هوای فرزندانش راداشته باشد!!
[ چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ ندا ]
بوی غریبی می آید... بوی آشنای عزای حسین است گویی، که جان را می طراود و دل را به فرسنگها دورتر می کشاند... حسین آن حس آشنایی است که غریبی اش عجیب اثر می گذارد بر سخت ترین قلب ها و دعوتت می کند که بروی و مظلومیت و غریتش را با دیده ی جان ببینی و تازه اینجاست که وظیفه ات سنگین تر می شود که باید به گوش دیگران برسانی....
بوی عجیبی می آید... گویی صدای ناله های وا ابتای کودکان بنی هاشم در خرابه ها ی شام خاموشی ندارد! شعله اندوهشان تا دنیا دنیاست می ماند و می سوزاند جانهای خسته را...
برای چه آمده ای!؟! مگر عزای حسین دیدن دارد؟ مگر خون دل زینب و اشکهای سکینه تماشایی است؟؟؟ مگر...... نه
آمده ام صاحب عزا را ببینم.... برای عرض تسلیت...
کجاست؟؟؟؟ این طالب بدم المقتول بکربلا......؟ این سبط الحسین و صاحب العزا.....؟ آه ای خدا.... دل تب دارم به تماشای غربتش آمده است... برایش لباس سفید آورده ام تا لباس مشکی را از تن به در کند....
ولی اوست که می گوید: اگر اشک دیدگانم خشک شود خون گریه می کنم....
گریه کن آقا.... مصیبت جانکاه کربلا بس نیست... ما هم شده ایم سر بارت.... یک دوشنبه یا پنج شنبه ای هست که برایم شاد شوی....؟؟ که خوشحالت کنم؟ که نرنجی از من؟؟؟
آقا جان گریه کن که گریستن جلا می دهد دلهای شکسته را گریه کن......
[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٠ ب.ظ ] [ ندا ]
سخنی از علی علیه السلام در صفت خود و صفت دشمنانش، و گفته می شود که توصیفی درباره گردانندگان جنگ جمل فرموده است: بازیگران کارزار جمل رعدو برق ها به راه انداختند و بالاخره با آن همه هیاهو و خروش شکست خوردند. ما برای تهدید دیگران رعد آسا نمی خروشیم، تا شکست دشمن، تهدید عملی برای آنان گردد و تا باران سیل آور نبارانیم، سیلی به راه نمی اندازیم.
نکات: 1-تهدید زبانی فایده ای ندارد و مهم این است که در عمل پیاده شود. 2-اول کار را باید زیر سازی کرد واز انجام آن مطمئن بود و سپس آن را عملی کرد. 3-هیچ وقت سعی نکنیم با هیاهو و خروش قدرت خودمان را به رخ بکشیم که محکوم به شکست است...
اگر نکته ای به نظرتون میرسه بگین بنویسم.... .................................................. نکات دوستان:
1-چه بسا هیاهو برای پنهان کردن برای دیگران و حتی برای خود است از شناخت به یاطل بودن مسیر!!!(چون میدونه باطله شلوغ می کنه که شاید خودش و دیگران راتوجیه کنه). 2-کسی که صراط مستقیم است او عین ظفر و پیروزی است لذا داغی و شلوغی و هیاهو نداره... 3-هیاهو و شلوغی خودشکست است و اصل باطل بر شکست است لذا متوسل به باطل می شود که یکی از آن هیاهوست برای مخفی کردن حقیقت، که خود بهترین زمینه برای شکست اوست... 4-شلوغی و هیاهو نشانه تو خالی بودنه مثل طبل؛ولی اهل حق تو پر هستند و تا باران سیلاور نبارانند، سیلی به راه نمی اندازند...
[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٠ ق.ظ ] [ ندا ]
معلوم نیست عشق به کنعان رسیده است! یا اینکه بوی پیرهنش را شنیده است
از بس که بوی عشق علیه السلام را بوئیده جان گرفته و روحش پریده است
وقت است تا برد سر خود را به احترام بر سجده گاه,چونکه محرم رسیده است
برخیز ای ندای زمانه به خود بیا آقای تشنه لب به زمینی رسیده است
کز جور ظالمان زمانش به تا کنون می گرید و غمش به درازا کشیده است
در هر قدم که به سویش گذاشتی دعوت شنیده است و دلت رابریده است
گفتم بریده یاد کسی اوفتاده ام کو در همین مکان سر و دستش بریده است
او محضر حسین تعلم نموده است هم در رکاب عشق دو دستش بریده است
در این شبها اگر اشکی روان گشت مرا در اوج غمهایت دعا کن...
[ سهشنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۸ ق.ظ ] [ ندا ]
در این خطبه علی علیه السلام اشاره به ادعای پوچ زبیر نموده و او را برای بازگشت به بیعتی که با وی نموده است دعوت می کند.
زبیر گمان می کند با دستش بیعت نموده، با قلبش بیعت نکرده است. او با این انکار ادعای امر پنهانی می نمایدو او باید برای این ادعا دلیل قابل معرفتی بیاورد و اگر نتواند برای مدعای خود دلیلی بیاورد، باید به همان تعهدی که از آن بیرون رفته است، برگردد!
نظرتون رو در مورد این خطبه بگین... [ پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٤ ب.ظ ] [ ندا ]
همیشه می گویند فلانی به مرگ طبیعی مرد اما تا کنون هیچ کس توضیح نداده که بالاخره چه نوع مردنی را باید مرگ طبیعی دانست!؟! فردی که با سرعت زیاد در بزرگراه جولان می دهد و خود را به کشتن می دهد به مرگ طبیعی مرده یا فردی که انواع سموم را وارد بدن خود می کند و چون ناگهانی سکته قلبی میزند مرگش را طبیعی قلمداد می کنیم؟!؟ نکند مقتولین محترم و خود کشی کنندگان گرامی نیز قرار است در این دسته جای گیرند؟؟؟ اما.... فکر می کنید شهادت چه نوع مرگی است!؟اگر همه مردنها طبیعی است نکند شهید به مرگ غیر طبیعی می میرد؟؟؟ به نظر من شهادت تنها مرگی است که با طبیعت و سرشت آدمی تطابق دارد... این مائیم که از طبیعت وجودیمان فاصله گرفته ایم و هرچیز غیر طبیعی را مطابق سرشت آدمی می دانیم... این مائیم که به غلط قدم در راهی نهاد ه ایم که فرسنگها از فطرتمان فاصله گرفته و تازه خیال هم می کنیم راه شهدا بیراهه بوده و خود را به کشتن داده اند!!!! شهید بر اساس وجدان سیرت طینت و فطرت بیدارش
راهی را انتخاب کرده که خدا به خاطر آن اشرف مخلوقاتش لقب داده است... او راهی را پیمود که هر انسان فهیم و شریف و با شعوری باید طی کند آن را... آری... ما در لجن زار غیر طبیعی مان غوطه ور شدیم و شهید این عنصر مطیعا بامر الله را اسطوره میخوانیم و گمان می بریم دیگر چنین کسانی نخواهند آمد.... شهید نظر می کند به وجه الله چون از خلیفه خدا بر روی زمین جز این انتظار نمی رود... شهید نزد خدا روز ی میخورد چون خدای رحمان انسان را آفرید تا درو خوان پربرکت رازق روزی بخورد... پس شهید هم حیاتش تنها حیات طبیعی است ... و هم مماتش تنها ممات طبیعی...
اللهم اجعلنی من انصار الحسین الذی جعلته سید الشهدا ....
[ پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٦ ق.ظ ] [ ندا ]
در این خطبه پیروان شیطان را سرزنش می نماید:
1)مردمی هستند که شیطان را تکیه گاه شوون زندگی خود قرار دادند و شیطان هم آنان را در پلیدی و فریبندگی شرکای خود نمود.این موجود پلید درون سینه های آنان تخم گذارد و جوجه آورد و حرکت کرد و تدریجا در آغوش آنان نشست. 2)آن مطرود ازل و ابد با چشمان آنان می نگرد و با زبان هایشان سخن می گوید.نتیجه این شد که آنان را مرکبی برای راندن در لغزش گاهها نمود و خطا و انحراف را در دیدگاه آنان بیاراست. در زندگی رفتار کسی را پیش گرفتند که شیطان او را در سلطه خود شریک نموده است و باطل را از زبانش بیرون بیاورد... [ پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢٩ ب.ظ ] [ ندا ]
این سخنان را امیرالمومنین علی علیه السلام درموقعی فرموده است که به آن حضرت گفتند که طلحه و زبیر را تعقیب ننمایند و در این سخنان توضیحی درباره صفت خود می دهد که فریب فریبکاران را نمی خورد. 1-سوگند به خدا،من مانند کفتار (آن حیوان احمق) نخواهم بود که در طول بروز هشدارها بخوابد تا جوینده اش پیدایش کند و صیادش بفریبد و به دامش اندازد. (زمانه هنگام بروز هشدارهای ریز و درشت است و ما همواره تحت تعقیب صیادان روزگار!!!مبادا کفتار صفت شویم.....) 2-من همواره به کمک انسان حق طلب،اعراض کنندگان از حق را ؛و با انسان حق شنو که مطیع وظایف الهی است،گنهکار آَشوبگر را خواهم کوفت تا آنگاه که واپسین روز حیاتم مرا رسد. (یکی از وظایف مومنین این است که تا آخر عمر خویش به کمک افراد حق طلب و مطیعا بامر الله با گنهکاران . معرضین به مقابله برخیزد. اینان جلوی چشمان ما هستند؛چه کار کرده ایم؟؟؟) 3-سوگند به خدا،من آن هنگام که خداوند متعال پیامبرش را به پیشگاه خود خوانده است تا به امروز همیشه از حق قانونی خود رانده شده ام و دیگران در قلمرو اختصاصی من به تاخت آمده اند. (.......) ! [ دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٦ ب.ظ ] [ ندا ]
یکی از مسائل مهمی که به عهده علما و فقها و روحانیت است، مقابله جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادی شرق و غرب و مبارزه با سیاست های اقتصاد سرمایه داری و اشتراکی در جامعه است. هرچند که این بلیه، دامنگیر همه ملت های جهان گردیده است و عملا بردگی جدیدی بر همه ملت ها تحمیل شده و اکثریت جوامع بشری در زندگی روزمره خود به اربابان زر و زور پیوند خورده اند و حق تصمیم گیری در مسائل اقتصاد جهان از آنان سلب شده است و علی رغم منابع سرشار طبیعت و سرزمین های حاصلخیز جهان و آبها و دریاها و جنگلها و ذخایر، به فقر و درماندگی کرفتار آمده اند و کمونیستها و زراندوزان و سرمایه داران با ایجاد روابط گرم با جهانخواران،حق حیات و ابتکار عمل را از عامه مردم سلب کرده اند و با ایجاد مراکز انحصاری و چند ملیتی،عملا نبض اقتصاد جهان را در دست گرفته و همه راه های صدور و استخراج و توزیع و عرضه و تقاضا و حتی نرخ گذاری و بانکداری را به خود منتهی نموده اند و با القای تفکرات و تحقیقات خود ساخته، به توده های محروم باورانده اند که باید تحت نفوذ ما زندگی کرده و الا راهی برای ادامه حیات پابرهنه ها،جز تن دادن به فقر باقی نمانده است و این مقتضای خلقت و جامعه انسانی است که اکثریت قریب به اتفاق گرسنگان در حسرت یک لقمه نان بسوزند و بمیرند !!!
و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعیشها جانشان به لب آید!!!
به هر حال این مصیبتی است که جهانخواران بر بشریت تحمیل کرده اندو کشورهای اسلامی به واسطه ضعف مدیریت ها و وابستگی، به وضعیت اسف بار گرفتار شده اند که این به عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام،طرح ها و برنامه های سازنده و دربرگیرنده منافع محرومین و پابرهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت به در آورند.
نکات: 1-این ظلم فقط مختص غرب نیست و به همون اندازه شرق هم دست داره. 2-منظور از بردگی جدید فقط کشورهای زیر سلطه و فقیر نیستن،بلکه همه ملت ها زیر بار زور و ستم وبردگی رفتن.(همه ملتهایی که به نحوی میخوان آزاده و مستقل زندگی کنن و وابستگی به احدی جز الله نداشته باشن...) 3- کشورهای تحت ستم اغلب دارای منافع مادی زیادی هستن(این پول و ثروت و سرمایه داریه که آدمو می کنه شیطان بزرگ...) 4-مردم بدبخت خودشونم باورشون شده که حتما باید زیر سلطه یه ارباب زندگی کنن وگرنه....(علما و روحانیون محترم یکی از وظیفه هاشون بیدار کردن این بیچار هاس) 5-امان از فاصله طبقاتی...... 6-چرا باید کشورهای اسلامی به خاطر نداشتن مدیریت صحیح و سالم زیر بار ستم برن؟؟؟؟ حضرت امام از شما روحانیون ؛اقتصاد دان میخوان....
[ شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۸ ب.ظ ] [ ندا ]
سلام؛ اینبار اومدم ولی با یه ماجرای تلخ و ننگین... برای شروع این سخنان زیبا و پیش بینانه و زیبای عزیز دل و پیر سفرکردمون رو بخونید تا بریم سراغ ماجرا....
بسم الله: آری اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام)را با دستهای خود ویران نماید,آن وقت ممکن است جهانخواران او را بعنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند. ولی..... در همان حدی که آنها آقا باشند ما نوکر؛آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف؛آنها قیم باشند ما جیره خوار و حافظ منافع آنها؛ نه یک ایران با هویت ایرانی اسلامی؛ بلکه ایرانی که شناسنامه اش را آمریکا و شوروی صادر کند؛ایرانی که ارابه سیاست آمریکا یا شوروی را بکشد!!!(به جای شوروی بگذارید هرچه دلتان میخواهد را!!!) و امروز همه مصیبت و عزای آمریکا و شوروی شرق و غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحت الحمایگی آنان خارج شده است,که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت می کند... . ..................................................
نامه سال 2003 دولت خاتمی به دولت وقت امریکا بر اساس این نامه دولت خاتمی پیشنهاد داده بود که در ازای خارج کردن نام ایران از کشورهای "محور شرارت؛ جمهوری اسلامی متعهد خواهد شد که کلیه فعالیتهای هستهای خود را تعطیل کند و از حمایت گروههای مقاومت مانند حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین دست بکشد!!!! طرف غربی در ازای این خوشخدمتی علاوه بر خارج کردن نام ایران از کشورهای محور شرارت، گروهک منافقین را در لیست گروهکهای تروریستی نگه میداشت... صادق خرازی این پیشنهادها را برای ارائه به امریکاییها در اختیار سفیر سوئیس قرار داده بود.
کنث وایزمن مسئول سابق امور ایران در آیپک نیز در مصاحبه اش با سایت تهران بیوریو (وابسته به تلویزیون پیبیاس) به این نامه اشاره کرده و گفت:
«در آن دوره ایران کاملا با امریکا همکاری می کرد. این بحث مطرح بود که شاید بتوان روی این موضوع (برای بهبود روابط) سرمایه گذاری کرد. در همین شرایط، ایران خطوط خام یک پیشنهاد را برای بهبود روابط – موسوم به چانه زنی بزرگ- ارائه داد.
پیشنهاد شامل تعلیق غنی سازی و تحول در سیاست خاورمیانه ای ایران در مقابل بهرسمیت شناختن و تضمین امنیتی امریکا بود. وصول پیشنهاد خرازی با دیدار دوم فرانکلین با من همزمان شد. من مجبور شدم ملاقات با فرانکلین را کوتاه کنم زیرا سفیر سوئیس، پیشنهاد صادق خرازی را آورده بود.»
در سال 2005، جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد داد که شمار سانتریفیوژهای ساخته شده خود برای غنی سازی سوخت هستهای را به 3000 واحد تقلیل دهد. اما در آن زمان، سه قدرت مذاکره کننده اروپایی (EU3) مسئله غنی سازی را غیرقابل مذاکره میدانستند زیرا همچنان آرزوی دستیابی به تعلیق بلندمدت برنامه غنی سازی جمهوری اسلامی ایران را در سرمی پروراندند. در نتیجه، این پیشنهاد ایران پذیرفته نشد.
جک استراو، وزیرامورخارجه وقت انگلیس و خاویر سولانا، نماینده عالی اتحادیه اروپا، متعاقباً با علی لاریجانی، مذاکره کننده هستهای ایران، بر سر محدود کردن فعالیتهای غنیسازی جمهوری اسلامی به فعالیتهای صرفاًً ضروری برای پژوهش و توسعه موافقت کردند. لاریجانی این پیشنهاد را پذیرفت و آن را با خود به تهران برد تا تنها شاهد عدم پذیرش آن از سوی محمود احمدی نژاد و رهبر عالی آیت الله علی خامنهای باشد. در پی این اتفاق، لاریجانی استعفا داد.
باقی اش بماند... از این تاسف میخورم که این مزدور خائن نه 4 سال بلکه 8 سال از عمر پربرکت جمهوری اسلامی ما رو هدر داد و تا دلش خواست فساد و بی بندو باری و بی غیرتی و بی ابرویی رو رواج داد و از همه بدتر اینکه همه اینها پشت پرده بودن...... وای بر ما اگر بذاریم دوباره چنین ماجراهایی تکرار بشه که اگه اینطور شد دیگه باید فاتحه مملکت امام زمانی رو خوند.
مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه وطنم را عوض کنم!!!
[ چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٦ ب.ظ ] [ ندا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||