یکسال گذشت!

یکسال دوری از قتلگاه عشاق کم نیست!

آنجا قتلگاه عشاق است و اینجا قتلگاه ما!

آنجا به ملکوت عروج کردند و اینجا به پستی نزول!!!

آنجا نوای یا حسین طنین انداز است و اینجا نوای حرامیان مانده در خروارها لجن!!!

دیگر ماندن در اینجا جایز نیست!!!

میروم تا اشکهایم مرهمی باشد به روی زخمهایم

میروم تا جان دیگر گیرد این زخم سیاه اندرونم

میروم نالان به سوی نینوای کشورم تا گیرد این جانم نفسهایی

که بوی عشق از فرسنگها دوری به قلبم التیامی بخشد و آرامشی بر جان تاریکم بیاندازد

خدای من شود آیا رسم بر سجده گاه جان جانانم ؟

رسم بر خاک دهلاویه و فکه؟شلمچه یا که مجنون یا هویزه؟

شود آیا که پاهایم خورد بر آبهای نظر کرده که در اروند جاری است؟

شود آیا مشامم بر طلائیه معطر گردد و جانم به سان مرغ آزادی کشد پر؟

خدایا سخت نالانم  از این دنیای بی مقدار و پست و دون که پاهایم و قلبم را گرفته در میان خود و دستانم گره در شهر آلوده به خواری و سیاهی و دلی پرخون

دلی خواهم که آسوده کشد پر تا رسم بر حلقه آن شیر مردانی که هر جمعه به دور سید و مولا به سان عاشقانی جمع میگردند ...

دلی خواهم که من را نیز هم در جمع خویشان رخصتی یا رحمتی بخشند

که شاید زندگی دیگر نباشد سخت و بیهوده

نباشد زشت و آلوده

خدایا مرهمی بر دل زن و جانم بیارای و روانم را بیارام

دلی آشفته دارم از غم یکساله ی دوری

خدایا مرهمی فرما....

 

((التماس دعا))