در آن هنگام که رسول خدا از دنیا رفت،عباس و ابوسفیان امیرالمومنین را مخاطب قرار دادند که با او بیعت کنند.

(این گفتگو پس از تمام شدن بیعت با ابوبکر در سقیفه بود!!!)

 

 

نهی از فتنه:

ای مردم،امواج طوفانی فتنه ها را که حیات شما دریا نوردان اقیانوس هستی را به تلاطم انداخته است با کشتی های نجات بشکافید و پیش بروید.

از راه عداوت و نفرت از یکدیگر برگردید و طریق مهر و محبت پیش گیرید.

تاجهای فریبای مباهات و افتخار به یکدیگر را از تارک خود بردارید و بر زمین نهید.

آنکس به مقصود خویشتن نایل گشت که پر و بالی داشت و به پرواز در آمد،یا فاقد قدرت بود و از هجوم به مخاطرات خودداری کرد و آسوده گشت...

 

*اینگونه زمامداری مانند آبی کثیف است که با مشقت بیاشامند و چونان لقمه ناگواری است که با خوردنش به غصه و اندوه گرفتار آیند.کسی که دست به چیدن میوه نارس ببرد،چونان کشاورزی است که در غیر زمین خود بکارد...

 

*اگر سخنی در حقیقت زمامداری بگویم،مدعیان مرا به حرص و طمع ریاست متهم خواهند ساخت!!!

اگر سکوت کنم خواهند گفت:علی از مرگ می ترسد!

شگفتا!!!!

پس از تن در دادن به آن همه مخاطرات و تکاپو در کارزارها

من از مرگ میترسم؟؟!!!!

 

*سوگند به خدا انس فرزند ابوطالب با مرگ بیش از انس کودک شیرخوار است به پستان مادرش.....

سکوت من از روی علمی است پوشیده بر دیگران که اگر ابرازش کنم،مانند طناب آویخته در چاه های عمیق،به خود لرزیده و در اضطراب فرو خواهید رفت!!!!