هرچند دروازه های شهادت به معبری تنگ و باریک تبدیل شده و ما را به آن مراتب راه نمی دهند...

اما میتوان با خلوص نیت بر راه نشست و کاروان سالار را صدا زد...

شاید از این کوچه کسی عبور کند...

( حاجی پناهیان)

..............

 

شاید کسی عبور کند...در باغ شهادت باز، باز است...شاید معبر زدی به آسمان...به نور...شاید شدی نور علی نور...

در دل این شاید، حرف ها نهفته...بشکاف این شاید را....

احمدی روشن ها دارند عبور می کنند...

از کوچه پس کوچه های همین شهری که برخی بلاد الکفرش می خوانند...!!!!

از همین گل نبی خودمان...همین بغل معبر می زنند...

شاید...

شهریاری هم معبری زد در ولنجک... سخت بود ولی شد...

این شاید را هضم کرد و رفت به آسمان و نور

شد خود نور...

شد شفیع من و تو...

.............................

یک هفته بهشت بودم

باورت می شود جهنمی ها را به بهشت راه دهند!!؟؟


این عکس را از بهشت یادگاری آوردم...

ببوئیدش...

بد جوری بوی کربلا می دهد...

 

 

 اینجا کدامین قطعه از بهشت است؟؟؟