پشت صحنه

در اوایل دهه 60، مدرسه ای بود پر از عروسک های بامزه که هرکدام شخصیتی خاص داشتند. موشهایی که قرار بود نظم و ادب را به دانش آموزان بیاموزند. موشهایی که با آهنگ ک مثل کپل سروده حجت السلام حسینی ژرفا، بچه های مدرسه ای زمان جنگ را پای جعبه جادویی می کشاندند و لبخند بر لبانشان مینشاندند.

سالها بعد و پس از گذران دوران سختی و تنگنای فرهنگی، منیژه حکمت یکی از فمینیست های حرفه ای ایران، پیشنهاد ساخت شهر موشها را به مرضیه برومندی که زندگی اش با عروسک ها گره خورده می دهد و بعد از چند سال بالاخره پروژه ساخت شهرموشها کلید میخورد.

قبل از ساخت مجموعه سایت خبرگزاری موشنا فعالیت خود را آغاز کرده و دهه شصتی ها را با مراحل ساخت فیلم درگیر می کند. عضو می پذیرد. مسابقه طراحی می کند. مراحل ساخت دکور و ساخت عروسک ها و بازدید اعضای شورای شهر و خبر مهم رئیس افتخاری شهر موشها که به جناب مسجدجامعی تعلق می گیرد جزو خبرهای تاپ خبرگذاری موشنا می شود و خیلی از بازیگران و خوانندگان عضو افتخاری شهر موشها می شوند

حس نوستالژیک،گیتی خامنه، فرهاد آئیش، جواد دلیری، سحر دولتشاهی، همایون شجریان، کسری نوری، داود محمدی، آتیلا پسیانی، علی اصغر سیدآبادی، خشایار دیهیمی، جواد خیابانی، علیرضا خسمه، رویا تیموریان، صابر ابر، رضا عطاران و محمدرضا هدایتی را هم جمع خوانندگان شعر های شهر موشها می کشاند.

معلوم نیست این جماعت عظیم خود را از سر بیکاری درگیر این پروژه کرده اند یا هدف اساسی تری اینها را به سمت ساخت فیلم سینمایی مخصوص کودکان دهه هشتادی کشانده است!!!

 

داستان:

کپل پیر شده ولی هنوز بامزه و شلوغ کار است. با نارنجی ازدواج کرده و یک دختر به نام صورتی و یک پسر به نام کپلک دارد.

صاحب یک رستوارن خیلی شیک در شهر است و دم باریک خدمتکار اوست. دم باریک همسرش را از دست داده و پسری به نام مشکی دارد. مشکی و صورتی با هم دوست هستند و اغلب وقتشان را با هم می گذرانند. مشکی گیتار می زند و صورتی شعر می سراید و شبها شعرهایش را برای مشکی ترانه می کند

نارنجی گونه هایش پروتز شده و لب و دماغش عملی است. دائما از ماسک های صورت استفاده می کند و در فیس و افاده و فخرفروشی نظیر ندارد.



 

گوش های تیز گوش دراز حسابی کار دستش داده و او را کرونل کرده! کرونل رئیس ژاندارموشی است و خابالو هم وردست همیشه خواب کرونل، صرفا لحظاتی طنز می آفریند.

دم دراز چهارقلوی با مزه ای دارد و عینکی با همان رفتار آرام و با طمانینه اش به طبابن مشغول است و ترجیح داده مثل کپل همسرش را از میان همکلاسی هایش انتخاب کند وشاید سرمایی بهترین گزینه آقای دکتر بوده باشد.

موشها بزرگ شده اند. شاغل شده اند و شهرشان زیباست. همکلاسی ها دست در دست هم داده اند و شهرشان را آباد کرده اند.

خانه هایشان لوکس و زیباست و تصاویر تلویزیون هایشان رقص زنان است و تماشای آن اصلا هم زشت و بی ادبانه نیست. انگار اسمشو نبر ها حسابی وارد تهاجمی خاموش به شهر شده اند و زنی مثل نارنجی دوست دارد زندگی اش تماما ماهواره ای باشد.

بچه های مدرسه برای بزرگتر ها شعر می خوانند و برای تکریم پا به سن گذاشته هاشان سرود ک مثل کپل را میخوانند و اشک بزرگترها را در می آورند. پسر آقای معلم مرد خوبیست. معلم بچه های مدرسه موشهای 2 شده و گفتگوهای دونفره شان با خانم معلم مدرسه لحظات جلبناکی آفریده استلباس های اسپورت می پوشد و بسیار مبادی آداب است.

خانم معلم، موهای بابلیس کشیده و رنگ شده ای دارد و قیافه اش مثل زنان امروزی است. یک پیانو دارد و ترانه هایی با صدای نازک خود برای همه اهل شهر و برای بچه های کلاسش می خواند وقتی کودک دهه نودی این تصاویر و این صدای قشنگ را می بیند و می شنفد ناخودآگاه وارد مقایسه ای غلط بین خانم معلم موشها و خانم معلم خودش می افتد و شاید برای برخی سیکلی معیوب ایجاد کند.

 

این خانم و آقای معلم مثل معلم های همه ما الگو هستند و چقدر ظریف و زیرکانه الگوهای غربی را وارد زندگی ها می کنند.

موشهای قدیمی با هم بداخلاق نیستند. دور هم جمع می شوند و گل می گویند و گل میشنفند. حتی کپل شهرموشها همه را به صرف شام به رستوران اعیانی خود دعوت می کند و وقتی به همه می گوید هرکسی دنگ خود را بدهد هیچ کس غرغر نمی کند و لقب خسیس بودن به او نمی زند.

بچه ها سروقت به مدرسه می روند. معلمشان پر از مهر و محبت است و حسابی در دل بچه ها جا خوش کرده.

همه اهالی دشمنی مشترک دارند و همگی برای مقابله با " اسمشو نبر" حلقه اتحادی ستودنی تشکیل داده اند.

خروج از شهر موشها، جرم محسوب می شود و هیچ موشی حق ندارد حتی برای گردش و تفریح و حتی برای رسیدن به آرزوهایش به خارج شهر برود.

وقتی مشکی راز خروجش از شهر را با صورتی در میان می گذارد تصمیم می گیرند بعد از مدرسه به همراه کپلک از راه در رو شهر خارج شوند و اسلایدهایی را که آقای معلم از خارج شهر نشان می دهد با چشم خود ببینند.

 

کپلک سبدی در آب می بیند و مشکی او را از آب می گیرد و گربه ای کوچک به نام پیشو، میو میو کنان به آنان پناه می برد. درون غاری می گذارندش و روز بعد برایش اب و غذا می آورند.

موش کوری به نام کورولموش به خاطر کور بودنش! اجازه زندگی در شهر را ندارد و در غاری خارج شهر زندگی می کند. حتی برای اهالی شهر مهم نیست که او به راحتی در چنگال اسمشو نبر قرار بگیرد.

کورولموش به بچه ها قول می دهد مواظب پیشو باشد ولی وقتی خطر را در دو قدمی خود می بیند قایمکی به شهر رفته و پیشو را به بچه ها میسپرد و خودش به دام اسمشو نبر گرفتار می شود.

صحنه های زشت نوشیدن شراب توسط اسمشو نبرهای بدترکیب و به هم زدن لیوان هایشان و شعر رپی که توسط آنان با ریتم بسیار تند خوانده می شود اگرچه در نظر کسی زیبا نیست اما یکی از عادت های زندگی مدرن را به تصویر می کشد و چشم کودکان را به این تصاویر قباحت آمیز عادت می دهد. اسمشو نبرها مست و بیخود روی زمین می افتند و کرولموش فرصت ازادی می یابد.

اگرچه شهر مورد اصابت گلوله های سنگی اسمشو نبر قرار می گیرد و پیام های ماهواره ای اسمشو نبرها شهر موشها را به وحشت خانه تبدیل کرده و همه برای آزادی خودشان از ژاندارموشی عاجزانه می خواهند پیشو را تحویل بدهد. چیزی که در شهر انسان ها هم گم شده و برای کسب منافع و آرامششان به هر کار غیراخلاقی دست میزنند و کودکان بی گناه را به خاک و خون می کشانند. اما هنوز هم فطرت پاک بچه ها هشیار است و نمی گذارد پیشوی بی گناه به دست خبیث اسمشو نبرها بیفتد و سوای از ترس بزدلانه والدینشان آماده جنگی نابرابر با اسمشو نبرهای خبیث می شوند و اموزه های معلم شیمی را برای ساخت بمب های دست ساز به کار می گیرند و در صحنه هایی هیجانی هر سه گربه خبیث را از بین می برند.

 

***************  **   ****************  **  *****************

شهرموشها بعد از 30 سال دوباره دهه شصتی های نوستالژیک دوست را دور هم جمع کرد و یاد خاطرات زیادی زنده شد.من در این فیلم نکات خوب و بد را با هم دیدم.من هم به عنوان دهه شصتی از دیدن این فیلم که خاطراتم را زنده می کرد خوشحال شدم و نگذاشتم دید افراطی گری برخی روی منطقم تاثیر بگذارد اما این دلیل نمی شود که اشتباهات فاحش و فرهنگ سازی های پنهان و آشکار غلط آن را نادیده بگیرم.

از همه شما خوانندگان گرامی تقاضا دارم در صورتی قلم ضعیف مرا نقد کنید که خودتان فیلم را دیده باشید.

از توجه شما سپاسگزارم

ندا الماسی