هممون تقریبا تا حالا تجربه اینو داشتیم که تو خونه هامون نشستیم و یک دفعه زمین لرزیده!

ممکنه ٢ یا ٣ ریشتر بیشتر نبوده باشه ولی میتونست ٧ یا ٨ ریشتری باشه!و کسی هم نمی تونست اونو عوض کنه!اگر ٨ ریشتری بود مسلما امروز هیچ وبلاگی نبود که نوشته ای توش باشه و ما در حال خوندنش باشیم....

و حتی شاید قوم و خویشی هم نداشتیم که سر مزار بیان و فاتحه ای برامون بخونن.شایدم اصلا قبر و مزاری نداشتیم که چنین توقعی ایجاد کنه!یه فاجعه به تلفات ٢ الی ۴ میلیون نفر شایدم خیلی بیشتر.....

هر وقت که صحبت از مرگ و پایان و تمام شدن می شه نا خودآگاه تلنگری بر ذهن و قلب وارد میاد!

تلنگر بر همه!چه برای اونایی که نسبت به گناه بی تفاوتن و چه اونایی که برای تذکر دادن کوتاهی می کنن .

در وقت مرگ  هرکسی یاد کارهای خوب و بدش می افته،یاد حلالیت طلبیدن و استغفار و .....

در اون لحظه  هر کسی دوست داره که زمان مرگ عقب بیفته و با انگیزه خیلی بالایی به خودش قول می ده که اگه از این حادثه نجات پیدا کنم حتما زندگی خودمو از این رو به اون رو می کنم و تمام اشتباهاتمو جبران خواهم کرد!!!

بگذریم از این که در زندگی هر کدام ازما بارها از این اتفاقات افتاده و هر کدوم از ما بارها قول دادیم و .................

شاید این هم یکی دیگر از آن فرصتها باشد....................

فرصتی که یک بار دیگر برای زندگی به ما دادن

فرصتی تا در آن بیشتر فکر کنیم!!!

فکر کنیم به اینکه

انسان همواره و فقط تحت تعقیب اعمال خویش است

فکر کنیم به اینکه کسی به ما تضمین زندگی جاودانه نداده است در این دنیا...

فکر کنیم به.....

 

تا پرچم حسین روی بام خانه هاست

باور کنید زلزله برپا نمی شود