چند روزی است گشته، مرغ اول حرف مردم

می بنالند از گرانی، حرف زیبای تورم

چند روزی است گشته بحث اول، قیمت نان

فی گوشت و شیر و میوه، قیمت یک مرغ بریان

 

*****

 

چند روزی می شود ماه خدا آغاز گشته

ماه استعفار و ماه مغفرت آغاز گشته

شهر باران، شهر قرآن، شهر نور و استجابت

ماه رحمت، ماه نور و عاشقی آغاز گشته

 

*****

 

چند روزی است مردم در میانمار مسلمان

می بنالند از غریبی و جهالت های سوزان

سر ز تنها قطع می گردد، بدن ها قطعه قطعه

بچه ها در پیش چشم مادران هستند سوزان

 

********

این سه بخش شعر من هستند اشعار گسسته

هست ذهن من پر از پرت و پلاها بسته بسته

هیچ ربطی نیست بین بزم و رزم و زخم و مرهم

نیست ربطی بین کشور، مرز با مردان خسته

 

****
او که می سوزد در آتش های بوداها و هندو

انتخابش بوده  اسلام  پس چه می گویی به من چه ؟

او که میخوابد بدون لقمه نانی یا که آبی

می بخوابد بی پدر مادر، بدون سر پناه این ها به من چه؟

 

******

من تمام فکر و ذکرم هست مرغ و گوشت و پولم 

من ندارم فکر مسلم یا مسلمانی به من چه؟

ماه مهمانی شده آغاز و من فکر ولیمه

این که مردم در میانمارند بی یاور به من چه؟

 

******

 

میدهند آن ها ندا کاین مردم هشیار ایران

ما کمک خواهیم؛ ما هم بیخیال، اصلا به من چه؟