می خواهم از طعم شیرینی ها و تلخی های تجربیات دوران دانشجویی ام برایت بنویسم که چه زیبا گذشت چهار سال آزگار و چه سرعتی داشت این جریان مثل رود جاری دوران دانشجویی...

 من نیز مثل تو دوران کنکور را گذراندم و مثل تو کد رهگیری را وارد سایت سازمان همیشه سنجش کردم و با دیدن قبولی خود موجی از امید در من جاری شد. 

 من هم مثل تو ثبت نام کردم و خوفی دل انگیز داشتم. با همان طعم و بوی مهر ماه که این بار طعمش متفاوت شده بود...احساس بزرگی می کردم. دانشجویان بزرگی تا پای جان برای آرمان های دانشجو و دانشگاه ایستادند و حماسه ها خلق نمودند. دانشجویان زیادی ترک دانشگاه گفتند و لبیک گویان در دانشگاه دفاع جانانه هشت ساله، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بودند. بار سنگینی بر دوشم گذاشته اند و حالا من...مهرماه.... دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی و چه مقدس است رشته هایش که جز خدمت به خلق نیست و کار و پول سرمایه همه اش بهانه است...

 

 دوست من...
با ورودت به دانشگاه هدف گذاری کن...

مگذار هجوم افکار افسار گسیخته، لجام اندیشه ات را به بغما ببرد.

مگذار پیشرفت و تعالی وطنت در کلاس های درس که جبهه های نبرد امروز هستند به تمسخر و خنده بازارگرفته شود.
مگذار مستکبرین و زورمداران عالم برایت گلستان جلوه کنند و ایران و ایرانی عقب مانده تلقی گردند...
به گوشهایت بگو هرزه سخن های خود فروختگان نفوذی را نشنود...
به چشمهایت بگو، تلاش های شبانه روزی جوانان امثال خودت را که عاشقانه برای پیشرفت این مرز و بوم زحمت می کشند ببیند...
به زبانت بگو مدافع ایران و ایرانی باشد و با سخنان هجو دشمنان قسم خورده مان مقابله کند..


به قلمت بگو...
بنویسد برای وطن

برای ایران