یک اربعین گذشت ز بغض و کنایه ها
یک اربعین گذشت ز تقریر آیه ها
بس شد تمام دلهره ها اشک و سوزها
تقلیل گشت بغض؛ تمام هنوز ها
 یک اربعین من استم و دستان بسته ام
 یک اربعین من استم و بغض شکسته ام
چون گویمت حسین ز طفل سه ساله ات؟
 چون گویمت علقمه و یاس و لاله ات؟
 من زیر بارهای گران خطر شدم
من سوختم، سیاهی شب را سپر شدم
من پشت کرده ام به غم و رنج و اختناق
من صبر کرده ام به تسلای اشتیاق
امروز بس زیارت تو التیام کرد
 حجت به زخم های دل من تمام کرد
 ای سرو روزگار من ای شیر بیشه ام

دیدم تو را ولی نه برای همیشه ام
بگذار دست خود به تسلای قلب من
 ذکر نماز کن به مصلای قلب من

 

«ندا»