داماد با اشتیاق منتظر عروس خانم با دسته گلی زیبا چشم به در دوخته و فیلمبردار آماده ثبت این لحظات زیبا...


به ناگاه تیتراژی از رنگ مشکی و با خطوط قرمز جایگزین لحظات دیدار عروس و داماد می شود و عروس خانم با سر و صورت خونی و چهره ای وحشت زده در کادر ظاهر می شود.




فیلم از تقاط قوت خوبی برخوردار است و این بار اگر توهم توطئه را کنار بگذارم می توانم به نقدی منصفانه تر برای این فیلم برسم که شاید در حق حقیقت کوتاهی نکرده باشم. 

از جمله قوت های آن اشاره به کوتاهی مادران در سنین حساس دختران و اگر کلی تر بنگریم توجه به فرزندشان فارغ از جنسیت می باشد. ترجیح شغل به فرزند و جنجال و کشمکش با همسر برای علاقه به زندگی خارج از خانه و مشاغلی غیر از تربیت فرزند نکته بسیار مهمی بود که به خوبی به آن اشاره شده بود. 


اعتماد باری به هر جهت مادران به مردانی که از نظر آنها چشم پاک و قابل اطمینان بودند یکی از مشکلات اصلی جامعه است که در فیلم به خوبی به آن پرداخته و از منظر معظلی بزرگ به آن نگریسته است. دختران خود را در طول روز به کسانی می سپارند که نمی توان به این راحتی آن هم در جامعه امروزی به آنان اعتماد کرد.



نکته دیگر تنهایی فرزندان در خانه و نبود مادر بود و مادر سعی می کرد با ایجاد شرایط نرمال زندگی و لباس های زیبا و اتاقی زیباتر جای خالی خود را پر کند اما بخش های کوتاهی از فیلم نشان از همین معظل لباس پوشیدن نامناسب دختران کوچک در خانه بود. دخترانی که یکی دو سال دیگر باید حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند و به فرموده ائمه معصومین لازم است از 7 سالگی احکام دینی به صورت نامحسوس و غیر اجباری به دختر آموزش داده شود.
کارگردانی همه جانبه فیلمبرداری خوب و بازی قدرتمند و تراژیک طناز طباطبایی و بازی بی نظیر بازپرس پرونده که به حق شهاب حسینی به خوبی از عهده آن برآمد از نقاط قوت دیگر فیلم هستند.

 




باید اعتراف کنم موزیک درام فیلم نیز به راحتی می توانست هر بیننده ای را در جای خود میخکوب کند و صحنه به صحنه فیلم را با خود همراه نماید.


در حین فیلم و در کنار نکات خوب و مثبت و آموزنده فیلم نکاتی به صورت خیلی دقیق جاگذاری شده بود که هر بیننده ای را محصور خود می کرد و وی را به قضاوت ذهنی وا می داشت. از جمله سکانس هایی که باعث چنین قضاوت های نادرست و کوته اندیشانه ای می شد لحظاتی از فیلم بود که متهم را به دادگاه برده و همه خبرنگاران دور او تجمع کرده بودند و فیلمبردار با نمایی از پشت صحنه ورود متهم به سالن دادگاه را نشان می داد. 


شاید کمتر توجهی یه این نکته شده باشد اما شدیدا بر این باورم که فضا کاملا طراحی شده بود به طوری که ایتدا تصویر حضرت امام روح الله و بعد تصویر امام خامنه ای که در دو طرف سالن نصب شده بودند به صورت تصاویری تار و مبهم نشان داده شد و ناگهان در دادگاه بسته شد تا سکانس بعد آغاز شود. 

در این بین بیننده که محصور فضای سنگین و نفرت انگیز دادگاه اتهام ناعادلانه دختر شده اند به طور طبیعی از سران این حکومتی که چنین بی عدالتی و تبعیضی و با این قوانین از هم گسسته دارد متنفر خواهند شد و امثال من را به تفکر وا خواهد داشت!

 



زیر سوال بردن حکم قصاص و نشان دادن ناپختگی این حکم قرآنی بر همه اثبات می شد و بازپرس دادگاه را واداشت که نامه استعفای خود را نوشته و درخواست انتقالی به مرکز تدوین قانون اساسی را بدهد و تمام هدفش را درگیری ذهنی با سوالاتی بر می شمرد که تا آن لحظه فیلم برای هر بیننده ای بوجود آمده است.


این قوی بودن فیلم از لحاظ ساختارشکنی به نحوی است که نوعی پارانوئیدیسم را در بیننده بر می افکند و باعث شک و دودلی نسبت به هر رهگذری را در تصورات فرد ایجاد می نماید.


آنچه من از این فیلم برداشت کردم تا همین حد بود و البته جای حرف بسیار دارد. امیدوارم دوستان گرانقدرم نیز مرا در نقدهای منصفانه تر و سازنده تر یاری نموده و هرآنچه در چنته دارند از من حقیر دریغ ندارند...



12 ابان 92ساعت 15 دقیقه بامداد