قمر روشنایی اش را از خورشید می گیرد...
هرچه این دو به هم نزدیک تر باشند نور قمر بیشتر جلوه می کند و ابهت خاصی بدان می بخشد...


مخصوص بدانید اگر این قمر در کوچه های بنی هاشم باشد و مادرش به رسم ادب بدون اجازه زینب وارد خانه علی نشود...


سر به زیر اندازد و خود را کنیز فرزندان فاطمه بداند...


مخصوص تر بدانید اگر این قمر پا به پای حسین مشق زندگی کند و رسم ادب بیاموزد...


روز به روز به روشنایی اش افزون می گردد و شعله های عشقش مشتعل تر می گردد به پای خورشید عالم؛ حسیــــن...

عباس، قمر منیر بنی هاشم پا در رکاب حسین در صحرای کربلاست 


ستون خیمه های حسین و امید دل دخترکان نازدانه عزیز برادر است...


سکینه نگاهش با نگاه عمو پیوندی عمیق می خورد و سر به زیر می اندازد تا برق چشمانش عطش عمو را بیشتر نکند...


اما عمو زودتر از اینها رمز دل سکینه و کودکان خیمه ها را فهمیده است و از سالار خیمه ها اذن استسقا می گیرد..


مشک به یمین و شمشیر در یسار می گیرد و این علامت نجنگیدن و اندکی بیشتر پیش حسین ماندن را به قلب زینب تقدیم می کند و به تسلای دل رباب می نشیند...



نهر فرات عطش حضور عباس را فرو می خورد و نظاره گر عشق بازی فرزند علی با عطش حسین می نشیند...


آب بر آب ریخت...


مولایم تشنه باشد و من آب بنوشم؟ هیهاتـــ....

مشک پر از آب و هیبت عباس جایی برای معطل ماندن لشگر نگون بخت عمر سعد نمی گذارد و قمر منیر بنی هاشم با صورت به زمین می خورد...


اصلا انگار عادت این خاندان با صورت به زمین خوردن شده!


پدرش علی...مادرش فاطمه......


خاک بر دهانم باد

چه می گویم امشب از روضه ای که داغ دل صاحب الزمانمان را تازه می کند و خون از دیدگانش جاری می سازد؟!


امیدی که ناامید شد

سربلندی که مبدل به شرمساری شد


دلش برای اخا ندا کردن حسین یک ذره شده...

طنین اخا ادرک اخایش، گوش زخمین-دل کربلا را به سختی نواخت 


 ناگاه ناله حسین به پاخاست و ستون خیمه ها برچیده شد...

ماه منیر گرفته شدرفتخسوف بر دل کربلا چمبره زدهمه جا تیره و تار شدخورشید هم توان تابیدن نداردماه آسمان روی دیده شدن ندارد از خسوف زیباترین ماه عالم.


شهادت برازنده تنت باد ای نازدانه
 ام البنین

 

عشق نوشت:

دست خودم نیست اگرعاشقت شدم

از بس که زحمت من را کشیده ای...

 

لینک دانلود نوای حاج محمود کریمی